الان با اینکه خیلی خستم . خیلی داغونم و همه چیز جلوی چشمم تیره و تار شده . ولی با این حال به یه چیز خودم خیلی افتخار میکنم . اینکه بی خدا هستم . با شرافت بی خدا بودن خودم حض میکنم وقتی میبنم که الان هر با خدایی که جای من بود میگفت همه عوامل طبیعی و غیر طبیعی دست به دست هم دادن تا کارهای من را خراب کنن . ولی من میگم نه . خدا کیلویی چنده . گنده تر از اونم اگر جلوی من بیاد از سر راه برش میدارم . من واقعاْ نمیدونم خدایی هست یا نه ؟ ولی اگرم باشه من به این خلقت تخمیش تف میکنم . هر چقدر هم میخواد اون بالا بالا ها نشسته باشه . برای من پشیزی ارزش نداره وقتی نمیاد این به اصطلاح خلقت تخمیش رو سر و سامانی ببخشه . یه زمانی تو عالم کفر این آیه از قرآن را به نقد میکشیدم که چرا وقتی تعدادی از کفار از محمد میخواستند که خدا را بهشون نشون بده تا ایمان بیارن چرا محمد عوض درست جواب دادن پرت و پلا بهشون میگه و وعده جهنم میده . ولی الان میگم اگر حتی خدایی هم وجود داشته باشه و بیاد جلوی من و خودش را معرفی بکنه و بگه من خدام و بعد خدا بودن خودش را هم با قدرت نمایی که میکنه به من نشان بده من به جز همان تف چیزی تو صورتش نمیاندازم . چرا ؟ چون گند زده تو اين خلقتش . كي ميگه خلقت خدا زيباست ؟ شما احمدي نژاد را تصور كنيد . چه زيبايي تو اين آدم تخمي ميبنيد ؟ وجداناً اگر يه نقاش بشينه و يه نقاشي به شكل اين جانور ترسيم كنه شما براش كف ميزنيد ؟ هزار بار تا حالا گفتم . اگر خدا بودن صرفاً به داشتن خ و د و ا هست من شرط ميبندم يه كدخداي ده از اين خداوند زمين و آسمون ها خيلي خداتره . چون لااقل يه رسيدگيي به رعيت ها ميكنه . ولي خداي تخمي خلقت ما چي ؟ چكارس تو اين دنيا ؟ آقا برهان نظم كيلويي چنده . دلايل اين و آن براي وجود خدا كدومه . وقتي خداي بي عرضه خلقت ما قدرت نجات داده يه بچه در آفريقا را كه از گرسنگي داره ميميره و خودش هم به اصطلاح خلقش كرده نداره ؟ آخه چنين خدايي به چه دردي ميخوره . ميخواهيم تو كوزه ترشيش بيندازيم ؟ مقاله ورشكستگان اخلاقي رو خونديد . نوشتم وقتي با خداها تو زندگي شكست ميخورن خدا را مقصر ميدونن . پيشش گله و زاري ميكنن . ميگم ما چكار كرديم كه تقدير ما را بد رقم زدي . در نهايتش هم وقتيبه جايي نرسيدن ورشكسته اخلاقي ميشن و با تخريب شخصيت ديگران خودشون را ارضا ميكنن . ولي ما بي خداها اگر صد بار هم بشكنيم . اگر آنقدر محكم زمين بخوريم كه تموم استخونهامون بشكنه . باز بلند ميشيم و ميايستيم . بدون اينكه منتظر باشيم كسي به ما در بلند شدن كمكي بكنه . قضا و قدر و سرنوشت و اين بچه بازيها را قبول نداريم چون اين اتفاقاتي كاملاً طبيعي و شرايط محيطه كه وضع را براي ما خراب ميكنه . نه خداي تخمي و به عرضه خلقت و عوامل ماورا الطبيعه آن . تا حدي كه بتونيم براي عوض شدن چيزي كه دوست نداريم و ازش متنفريم تلاش ميكنيم . در نهايت اگر جواب نگرفتيم و ديديم زورمون نميرسه يا باهاش كنار ميايم يا بازي را براي هميشه ترك ميكنيم و به سراي خاموشان ميپيونديم . يادمه بچه كه بودم وقتي شيطوني ميكردم و بعدش مثلاً زمين ميخوردم وقتي مادرم به اصطلاح عاميانه ميگفت خدا زدتت . من ميرفتم بالاي يه صندلي و ميگفتم كجاست اين خداي پدر سوخته كه من رو زده تا منم بزنمش . باز يادم مياد اون موقع ها كه داشتم مذهب را در غالب عرفان بر حسب كنجكاوي تجربه ميكردم يكبار يكي از اعضاي اون گروه مذهبي كه قبلاً شرحش زياد رفته خواب ديده بود كه من به يه ستوني تكيه كردم و با قاطعيت تمام ميگويم نه خدايي هست . نه پيامبري و نه هيچي . بعد به خودم اشاره ميكنم و ميگويم همه چيز اينجاست . انصافاً چقدر قشنگ پنبه زن بودن من را در پرده رويهايش ديده بود . اينا را گفتم براي اينكه بگم پنبه زن بودن چيزي نيست كه بر اثر گذر زمان در من به وجود اومده باشه . من از وقتي به دنيا اومدم پنبه زن بودم . الانم هستم و خواهم بود بدون اينكه گذر زمان چيزي را در من عوض كنه . وقتي با مذهبي ها ميپلكيدم پنبه زن بودم . وقتي كافر شدم پنبه زن شدم . الان هم كه تو محيطي قرار گرفتم كه دائم تو سرم ميزنن و هر چي بيشتر ميزنن باز بلند ميشم و يه بيلاخ براشون ميگيرم و باز هم با قاطعيت تمام ميگويم كه من پنبه زنم . خدا نتوانست من رو عوض كنه و شما هم نخواهيد توانست . شما فقط ميتونيد اعصاب و روان و جسم من را داغون كنيد . ولي حس آزاد بودن من . پنبه زن بود من چيزي نيست كه كسي بتونه نابودش كنه .
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 18:11  توسط شخصي شاخص
|
امتحانم افتضاح شد . به سلامتی البته .
+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 14:35  توسط شخصي شاخص
|
امروز از این روزایی بود که کفر من رو بالا آورد . الانه که کلم رو بکوبم تو دیوار . هر چند شنبه امتحان دارم و الان از نظر وقت خیلی مشکل دارم اینا رو مینویسم بلکه یکمی آروم بشم . اول اینکه وکیل محترم یه اشتباهی در پرونده من مرتکب شده که الان که همه مدارک را فرستاده تازه متوجه شدم . برای فرم روزمه ای را که باید میفرستادم یه غالبی را اول کار به من داد و گفت مثل این بنویس . منم گفتم چشم . همه اطلاعات طرف مقابل را پاک کردم و اطلاعات خودم را نوشتم . بعد گفت بفرستید برای بررسی . ما هم فرستادیم و کلی هم برای بررسی معطل کردن و گفتن مشکلی نداره . ما هم گفتیم که حتماْ مشکلی نداره دیگه . حالا امروز که به طور اتفاقی رزومه را باز کردم میبنم که یه جایی به صورت نا مفهوم اسم نفر قبلی تو رزومه مونده که نه من دیدم . نه اون الاغی که مثلاْ مسئول بررسی پرونده هاست دیده . احتمالاْ همه چیز رو هواست . اگر گند بالا بیاد دیگه نمیتونم برای استرالیا اقدام کنم و همه زحماتم به باد میره . ریدن تو این مملکت تخمی که هیچکی توش کارش رو درست انجام نمیده . همه فقط دهن ها بازه که پول بگیرن . مورد دیگه اینکه امروز رئیسمون نبود و چند تا از این جانورهای اداره شروع کرده بودن به جفتک انداختن . مثلاْ من دارم با نیرویی که قراره برای تیم برنامه نویسیمون استخدام کنیم مصاحبه میکنم . دو تا الاغ همکار شروع کردن بلند بلند تو همون اتاق به ترکی جک گفتن و خندیدن و مسخره بازی . اون كسي هم که باهاش مصاحبه میکردیم هاج و واج مونده بود که اینجا محل کار کردنه ؟ طویلست ؟ جنگله ؟ یّه جوري شده بود كه منم ديگه نميتونستم حرف بزنم . آخرش ازش خواستم يه نمونه كار كوچيك پشت كامپيوتر برامون انجام بده . يه خورده كار كرد و گفت . ببخشيد . من سرم درد ميكنه . ميشه تا همينجا باشه و فعلاً ادامه ندم . منم مونده بودم كه چي بگم . بيچاره از سرو صدا كلافه شده بود . حالا فكر ميكنيد كه دليل اين كارهاي به اصطلاح همكاراي محترم چيه ؟ از خريته كه اينكارها را ميكنند؟ نه عزيزان . ايراني جماعت چند تا چيز را خوب داره . يكي كون گشاده كه ماشالا همه دارند . از اين بابت كمبودي نيست . يكي ادعاي زياد و تو خالي . يكي اينكه بز گر گله اي را مثل خودش گر ميخواد . چهار تا كودن مثل همكار محترم كه هر را از بر تشخيص نميدن و به صرف داشتن پارتي خودشون رو چپوندن تو اينجا چشم اين را ندارن كه ببينن كسي براي پيشبرد هدفي داره تلاش ميكنه . و من يكي آخرش نميدونم كه ميتونم بدون سكته كردن يا مردن از اين خرابشده جون سالم بدر ببرم يا نه ؟ من كه اميدي نميبينم .
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 17:50  توسط شخصي شاخص
|
امروز صبح امتحان اسپیکینگم بود . خیلی استرسم از دفعه قبل کمتر بود . ولی خب ایندفعه هم مثل حالت معمولیم نشد که صحبت کنم . مصاحبه کننده یه خانوم ایرانی بود که خیلی خوش اخلاق و مهربون بود . فکر کنم نمرم از دفعه قبل بهتر بشه . البته دفعه قبل هم تو اسپیکینگ نمره لازم رو اوردم و لیسنینگ بود که کار را خراب کرد . اونم شنبست که امیدوارم این دفعه آخرین باری باشه که امتحان آیلتس میدم . به قول داریوش نمیخوام علی کنکوری باشم . نه یعنی نمیخوام رامتین آیلتسی باشم .


. راستی یه پیشبینی در مورد انتخابات . ایندفعه میرحسین موسوی پرزدینت میشه . میگید نه . وایسید تماشا کنید . اگر میخواید به حرف من برسید یه سر برید بازار تهران . بعد هم یه سر خیابون ولیعصر . من الان اونجا بودم . نمیدونید این دختر پسرهای جوون چه تبلیغی براش میکردند . بیچاره ها فکر میکنند اگر این رئیس جمهور بشه از شر گشت ارشاد و این مسخره بازیها راحت میشن . نه عزیزان . تا آخوند هست . همینه که هست . سگ زرد هم برادر شغاله . من کلاْ یه روشی دارم که نتیجه انتخابات را هر جوری که باشه در ایران پیشبینی میکنم . میبینم افراد عامی جامعه طرف کی هستند . اون جناب هر کی که بود مطمئن میشم که از بالا بهش خط دادن و انتخاب بعدی همونه . به همین خوشمزگی . راستی رئیس جمهور جدیدتون پیشاپیش مبارک .

. راستی جناب میرحسین موسوی . به شما هم تبریک میگم . ببینم در چهره جدید اصلاح طلبانتون چه میکنید . حتماْ از استرالیا براتون هورا خواهم کشید .

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 19:13  توسط شخصي شاخص
|
بچه ها . من هفته دیگه درست همین روز یعنی دوشنبه امتحان آیلتس اسپیکینگ دارم . چه خوب میشه که هفته دیگه بیام اینجا بگم که عالی شد . با هم یه سوری بزنیم . من جدیداْ یه جورایی خیلی با حافظ و فال گرفتن با دیوان حافظ حال میکنم . دفعه پیش که اول حافظ رو جلوی چشمم مجسم کردم و مثل یک دوست قدیمی کلی با هم گپ زدیم و یه گیلاسی هم از اون می هایی که حافظ تو شیراز میخورده و الان هیچ جا گیر نمیاد خوردیم و بعد حافظ مهربون این شعر را برای این امتحان برام باز کرد . امتحانی که میدونید نتیجش چقدر برام مهمه .
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد منو ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
راستی این روزا دارم دوباره عاشق میشم . یعنی یکی را پیدا کردم که این پتانسیل را داره که بهش دلم ببندم . ولی قصد ندارم این احساس را با او مطرحش کنم . و قصد هم ندارم به این حس اجازه وحشی شدن و تاخت و تاز بدم . چون من قراره برم استرالیا و او اینجا میمونه . یعنی حتی اگر رابطه ای هم برقرار بشه نمیتونه که ادامه داشته باشه . پس چه بهتر که این حس پیش خودم بمونم و گاهی با نگاه با طرف مقابلم عشق بازی کنم . حس خوبی از این دارم . اولین باره که چنین احساسی را به این شکل با کسی دارم تجربه میکنم . فعلاْ بای بای تا بعد از امتحان .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 19:48  توسط شخصي شاخص
|
نمیدانم این اصطلاح تا قبل از این هم به کار میرفته یا من خودم مخترع آن هستم . ورشکسته اخلاقی کسیست که زمانی به اصول اخلاقی و مرام های انسانی خاصی به دلایلی نه چندان قوی معتقد بوده . ولی چون پس از مدتی پی به پوچ و بی معنی بودن آن مفاهیم میبرد بیکباره از همه چیز میکشد و خود را به سمت و سویی سوق میدهد که دیگر از انجام هیچگونه رذالتی ابایی نداشته باشد . این پدیده خصوصاْ در بین آدم های مذهبی (فرقی نمیکنه چه مذهبی) که یک زمانی شدیداْ معتقد بوده اند و الان به دلایلی برگشته اند و هنوز تکلیف خودشان را با مذهب روشن نکرده اند و یه جورایی یه بام و دو هوا هستند به وفور دیده میشود . کسانی که به جای اینکه به ازش های انسانی خود و دیگران و شرافت وجود انسانی به خاطر قدرت تفکر و تولید اندیشه او ایمان داشته باشند بت هایی پوسیده و در حال فروپاشی را در ذهن خود مدام میسازند و خراب میشود . بنده به خاطر نوع زندگی خود تا حالا با ورشکستگان اخلاقی زیادی مواجه شده ام . برخی از آنها نزدیک ترین دوستان و عزیزانم بودند که با هیچ کلمه ای نمیتوانم دردی را که از فروپاشی شخصیتی آنها دیدم را توصیف کنم . نمونه آن دوست دختر سابقم بودم که بدترین دردی را که در طول عمرم متحمل شدم زمانی بود که دیدم تمام سرمایه های انسانی خود را باخته و تبدیل به آدمی شده که دیگر او را نمیشناسم . اگر چه که زمانی که رفت رفتنش برای من خیلی سنگین بود . ولی همیشه یاد و خاطرات که از او داشتم برایم عزیز بود . آخرین باری که با او همصحبت شدم دیدم اثری از اون آدم سابق در او باقی نمانده . واقعاْ شکفت آوره . چون حتی زمانی که کسی میمیره خاطرات او باقی میمونه . ولی چقدر وحشتناکه وقتی که خاطراتی که از یکنفر داشتی هم بمیرند .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:56  توسط شخصي شاخص
|
عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است .
عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند
ولی برای این که به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد.
زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد :
چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته و نگاه دارند .
نوک بلند و تیزش خمیده و کند می شود
شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به
سینه اش می چسبند و پرواز برای عقاب دشوار می گردد.
در این هنگام ، عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد . یا باید بمیرد و یا آن که فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا می کشد پذیرا گردد .
برای گذرانیدن این فرایند، عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند .
در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود .
پس از کنده شدن نوکش ، عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند ، سپس باید چنگال هایش را از جای برکند.
زمانی که به جای چنگال های کنده شده ، چنگال های تازه ای درآیند ، آن وقت عقاب شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند .
سرانجام ، پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد ، آغاز کرده ...
و 30 سال دیگر زندگی می کند.
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:47  توسط شخصي شاخص
|

هادی. پریسا. یازدهم اردیبهشت ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت...
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:28  توسط شخصي شاخص
|
چنانکه مطلع هستید من بالاخره اون نامه کذایی گواهی سابقه کار را گرفتم . چهارشنبه بردم دادمش به یه دارالترجمه که مثلاْ از معروفترین دارالترجمه های تهران هم هست و مجوز از دادگستری داره . با خودم گفتم که پرونده این نامهه بسته شد و دیگه با خیال راحت میتونم برم برای آیلتس آماده بشم . تا اینکه امروز زنگ زدن و گفتن این متنی که دادید متنش تخصصیه (کجاش تخصصیه من نمیدونم) . بیاید ببینید که مترجم ما درست ترجمش کرده یا نه . حالا بدو بدو رفتم تا اونجا . فکر میکنید چی شد ؟ چشمتون روز بد نبینه . با یه متنی مواحه شدم که انگار اصلاْ متن نامه ای که من بهشون داده بودم نیست . اصلاْ نمیشه فهمید چی نوشته توش . یه سری لغت نامرتبط و بی ربط به متن . جملات ناقص . یه افتضاحی که چشمتون روز بد نبینه . رفتم به خانوم مسئول پذیرش دارالترجمه گفتم . خانوم . این از اشکالگیری و اینا گذشته . همش غلطه . گفت برید با مترجمی که نامتون رو ترجمه کرده صحبت کنید . حالا رفتم اونجا میبنم یه آدم فسیل ریشو که از قیافش معلومه اندازه خر بارش نیست . میگم آقا جون . اینی که شما ترجمه کردید اصلاْ به این چیزی که تو نامه هست نمیخوره . من رزومه خودم را به انگلیسی بهت میدم . دقیقاْ مثل همون اصلاحش کن . میگه نه من اینکار را نمیکنم . یه جایی از نامه شماره حکم استخدامی من بود که یک عدده . دیدم عوض عدد تاریخ معنیش کرده . هی با خودم گفتم این ۲۳ می ۲۰۰۸ از کجا اومده . گفتم آقا این تاریخه رو از کجا اوردی ؟ گفت این چون با ۸۷ شروع شده حتماْ منظور سال ۸۷ بوده . منم ترجمش کردم . گفتم نه بابا جان این شمارست . شماره رو دقیقاْ همون که هست بنویس . میگه نه . تو نمیفهمی . این تاریخه . بهش گفتم این کجاش تاریخه . این شماره حکمه . خودم از روی حکمم نوشتمش . میگه نه . این باید اصلاح بشه و تاریخه . آخرش که دیدم یارو چیزی تو کلش نمیره رفتم پیش همون خانوم مسئول پذیرششون و گفتم خانم . این بابا مثل اینکه هیچی بارش نیست . نمونش اینجا . این شماره رو برداشته تاریخ ترجمه کرده . خودتون ببینید . اون خانومه خودش هم تعجب کرد و اون یارو و صدا زد و گفت این چیه که ترجمه کردی ؟گفت تاریخه . گفت این کجاش تاریخه ؟ گفت این ۸۷ داره و منظورش سال ۸۷ هست . آخرش داد و بیداد من بالا رفت که آقا جون . تو مترجمی یا مفسر که دیدم رئیسش اومد . گفت چی شده ؟ منم ترجمه رو بهش نشون دادم . گفت میدونی . این مترجم های ما ترجمه متن تخصصی بلد نیستن ( حالا متنی که چهار تا کلمه نرم افزار و وبسایت و اینا توش هست میشه تخصصی) برو خودت ترجمش کن بیار ما ببریم دادگستری مهرش رو بگیریم .(راستی اون شکلکه که رو سرش شاخ گاو سبز شده بود و تو یاهو بود کجاست ؟ اونو میخواستم بزارم) . میگم مگه شما تابلو نزدید دارالترجمه رسمی با مجوز فلان و فلان . یعنی با این همه اهن و تلب چهار تا کلمه مثل وبسایت و نرم افزار را بلد نیستید ترجمه کنید؟ گفت . نه . شما متن این ترجمه رو بگیرید و اصلاحش کنید . هر وقت درست شد بیارید ما بقیه کاراش را انجام میدیدم (۴۰ هزار تومن برای ترجمه گرفتن که آخرش من برم ترجمش کنم) . در مورد شمارهه بهش گفتم . گفت شماره همونی که هست باید ترجمه بشه . گفتم همین . این مترجمتون برداشته تاریخ ترجمش کرده خودتون ببینید . صداش زد و گفت این چیه ترجمه کردی . گفت تاریخه (نميدونم حتماً يكي بايد عر عر كنه و چهار دست و پا راه بره و علف بخوره كه بهش بگن خر) . کلی هم اون باهاش بحث کرد و آخرش هم که دید زیر بار نمیره بهش دستور داد که باید شماره ترجمش کنی . حالا متن رو رو یه فلاپی بهم دادن . فلاپی دیگه الان کجا پیدا میشه (عنایت دارید که بنده چقدر هم این روزا گرفتار هستم) . حالا بگرد دنبال یه مغازه که فلاپی درایو داشته باشه و این رو رو سی دی برای من رایت کنه . حالا متن رو بردم بازش کردم . میبنم واقعاْ کار از اصلاح و این حرفا گذشته . من تو دار الترجمه همون اولش رو دیدم و به آخرش نرسیدم . وگرنه همونجا دو دامبی میزدم تو سرش و بدون فوت وقت مدارکم رو میگرفتم میبردم یه جای دیگه .
وبسايت را معني كرده data bound
پل را معني كرده Link
ديتابيس را كه انگليسيش را هم نوشته بودم ترجمه كرده data bound.
نرم افزار رو اصلاً نتونستم بفهمم چي معني كرده . چرت و پرتي نوشته بود كه اصلاً معلوم نبود چيه .
خلاصه زنگ زدم گفتم اين متني كه ترجمه كرديد دو ريال براي من ارزش نداره . كي هستيد بيام پول و مداركم را پس بگيرم ؟ گفت تا يه ربع ديگه (ساعت 2 بعد از ظهر هم تعطيل هستن خير سرشون) . گفتم پس شنبه ميام مداركم رو پس بگيرم . گفت اشكال نداره بيايد .حالا حتماً شنبه هم كه ميرم سر پول دادن بازي در ميارن كه آره ما ترجمه كرديم و شما قبول نكرديد . در اينصورت ميدونم چه معامله اي باهاشون بكنم . ميگم خيلي خب يه مهر زير اين متن بزنيد و بنويسيد كه تو اين دالترجمه ترجمه شده . پولم را هم نميخواد پس بديد . دارم براتون .
خلاصه اينكه من نميدونم آخر موفق ميشيم كه زندمون رو به اونور آب برسونيم يا تو اين ديوونه خونه هفت معجون نعشمون موندگار ميمونه . با اين وضع بعيد نيست سر يدونه از اين گرفتاري ها كه هموطنان شاهكار . دانشمند و سراسر شعور و فهم عزيزمان برامون ايجاد ميكنند يه سكته اي هم بكنيم و ريق رحمت را براي هميشه سر بكشيم .
واما باقی ماجراها امروز صبح
امروز صبح از محل كارم با هزار تا بدبختي مرخصي گرفتم و رفتم اونجا . مداركم را داد و گفت الان پول نداريم . بايد منتظر بشيد تا ساعت 10 تا پول از مردم بگيريم به شما بديم . . اينجا ديگه جوش اوردم . گفتم بابا . شما سه روزه وقت من رو تلف كرديد . مگه من بيكارم كه 2 ساعت اينجا وايسم كه پولم را بديد ؟ گفته همينه كه هست . الان پول نداريم . گفتم مديرتون كجاست . ميخوام با مديرتون صحبت كنم . ديدم یه يارو گندهه كه كارپردازشون هست اومده ميگه من مديرم . چرا اينجا داد و بيداد ميكني . بهش گفتم : "گفتم مدير اينجا كجاست . تو از کی تا حالا مدير شدي ؟" گفت من همه كاره اينجام . آخرش كه ديدم نتيجه نداره مداركم را گرفتم و بردم يه جاي ديگه . پولم را هم بعد از ظهر رفتم ازشون گرفتم . اولش صبح میگفتن که نصف پول را نمیدیم و اینا . ولی من دو سه تا پاتک بهشون زدم که باعث شد امروز بعد از ظهر که رفتم جلوم خبردار بایستند و بدون فوت وقت تمام پولم را بدن . یک اینکه به اون یارو گندهه که اومد لات بازی درآورد و گفت من مدیرم با قاطعیت تمام گفتم تو مدیر نیستی . چون یکبار تو دفتر مرکزی دانشگاه دیده بودمش که فرستادنش دنبال گرفتن پرونده ها . اینجا یه پاتک خورد فکر کرد نکنه من بازرسی چیزی باشم که شناختمش . دوم اینکه یه ته ریش امروز صبح داشتم که قیافم رو عجیب خفن کرده بود . سوم اینکه وقتی امروز صبح سر و صدا به پا شد و اون مترجمه اومد و گفت نصف پولت را پس نمیدیدم . منم بهش گفتم . بسیار خب . شما همین ترجمه را مهر دارالترجمه رو پاش بزنید و بگید اینجا ترجمش کردید . من پولی ازتون نمیگیرم که هیچی . یه چیزی اضافه هم بهتون میدم . اونا هم ریدن به خودشون . ولی چیزی که باعث میشه به خاطر این جریان جوش بیارم اینه که فرض کنید يكي اصلاً انگليسي بلد نبود . وقتي مداركش رو ميده كه اينا به عنوان دارالترجمه رسمي و مجوز دار ترجمه كنن آيا بايد جوري ترجمه بشه كه اونور وقتي خوندنش هر هر بهش بخندن و مچالش كنن بريزن تو سطل آشغال ؟ واقعاً كي تو اين خرابشده بي در و پيكر مسئول رسیدگی به این گه کاریهاست ؟
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 19:45  توسط شخصي شاخص
|
بعد از ۷ سال سابقه کار در یک خرابشده ای شما قادر به گرفتن سابقه کار ازشون نیستید . جالبه . نه ؟ جالبه . ولی هیچی تو این گوسفند کده با این دولت مادر جنده و عواملش بعید و دور از ذهن نیست . خصوصاْ وقتی سر و کارتون با این پفیوزهای ریش و پشم میفته . خیلی راحت بهتون میگن ما به این سادگی به کسی سابقه کار نمیدیم . انگار میخوان بهتون صدقه بدن وقتی حق قانونی خودتون را طلب میکنید . وقتی میخواید از این همه خر کاری که کردید و آقایون حقوقش رو گرفتند و پزش را دادن یه مدرکی برای خودتون درست کنید که بابا . من هفت سال اینجا بردگی کردم . جون کندم و به اندازه خورد و خوراک و مخارج روزانه هم بهم حقوق ندادن . حالا میخوام از این خرابشده برم . یه مدرکی بدید تا بتونم کارم را راه بیندازم هزار جور بامبول سرتون درمیارن . منم که خسته . هر شب تا نصف شب دارم زبان میخونم و به خاطر خستگی و فشار زیاد حتی به زور دارم خودم را سر پا نگه میدارم . ببینید کی میشه که امروز فردا کنترل از دستم خارج بشه و بزنم چند تا از این آشغالای ریشو را سقط کنم و خودم بیخیال چوبه دار بشم . ریدن تو اسلام . ریدن تو جمهوری اسلامی . ریدن تو همه عوامل این حکومت از ریز تا درشتش .
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:2  توسط شخصي شاخص
|